تبلیغات
متفرقه - مردی از هیچستان
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی،چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزیی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی

مردی از هیچستان

پنجشنبه 4 خرداد 1391 01:30 ب.ظ

نویسنده : محمد
ارسال شده در: این کتاب را با نخ بادبادکت ببند(احمدنیکنامی) ،
تو مثل من آواره و حیرانی، من نیز چون تو خسته و سر گردان
بی تو تمام کوچه ها بن بست اند و پارک ها همه بی تو قبرستان

فرقی نمی کند چه روزی باشد،وقتی دلم از هرکسی می گیرد
فرقی نمی کند چه شهری باشد،تهران، میانه،زنجان یا تاکستان!

هر چند فردم بی تو،اما زوجم! همدردِ همراهم نمی پرسی کیست؟
با سایه ها ولگردی ام گل کرده است،در ظهرهای ساکت تابستان!

در روح من شب شد،شبی طولانی،بادا که هرگز درنیاید خورسید
من خسته ام، من خسته از روییدن،ای کاش که هرگز نبارد باران

من از عطش می سوزم و آبی نیست،در باور چشمانِ من خوابی نیست
تاریکِ تاریک است و مهتابی نیست،چون نیستی در خاطراتم مهمان

از من مپرسید از کجا می آیم، نامم چه و ننگم چه و دردم چیست
من از خودم همین قَدَر می دانم،که بی تو هیچم،مردی از هیچستان!!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 خرداد 1391 10:22 ب.ظ